سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

336

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

شد و چون شبى فرا رسيد كه بامداد آن شب كشته شد ، مشغول نماز و نيايش گشت و به ياد دلسوزى برادرش حسن بود ، زيرا حسن در هنگام مرگ به وى گفته بود : « برادرم گوش كن ببين چه مىگويم ، وقتى كه رسول خدا ( ص ) وعدهء اين امر را به من داد به آن اميد كه من صاحب آن باشم و بعد كه از پيامبر به ديگرى محوّل شد ، موقع احتضار ابو بكر اميد داشت كه صاحب آن امر باشد و از او به عمر محوّل شد و چون زمان مرگ عمر فرا رسيد او نيز به خود وعده مىداد كه صاحب اين امر باشد ، از او نيز امر به عثمان محوّل شد ، پدرت تنها ماند كه با شمشير آن امر را طلب كند و به دست نياورد و خدا اجازه نداده كه ميان ما اهل بيت ، نبوّت ، دنيا ، خلافت و سلطنت را با هم قرار دهد ، پس زنهار تو را با مردم كوفه كه تو را فريب دهند و باعث قيام تو شوند و تو را واگذارند و تو پشيمان شوى در حالى كه هيچ راه چاره‌اى نيست ! » « 1 » ( 1 ) همين كه صبح دميد - آن روز ، جمعه دهم محرم ، و به قولى شنبه سال شصت و يك هجرى بود - اصحاب حسين ( ع ) ميمنه و ميسرهء سپاه را آراستند و آنها چنان كه گفتيم : چهل و پنج سواره و صد نفر پياده بودند و گروهى گفته‌اند : هفتاد سواره و صد پياده و به قولى همراه آن حضرت سى سواره بود . ( 2 ) مسعودى مىگويد : با وى هزار تن بودند - قول اول صحيح‌تر است - از ايشان هشتاد و يك تن كشته شدند و هيچ كس از مردم شام براى جنگ با حسين ( ع ) حضور نداشت بلكه همگى از مردم كوفه بودند از كسانى كه با او مكاتبه كرده بودند و آنها شش هزار جنگجو بودند ، حسين ( ع ) پرچم را به دست برادرش عبّاس داد و خيمه‌ها و اهل حرم را پشت سر او قرار داد ، پس آن قوم از پشت خيمه‌ها آتش برافروختند ، شمر فرياد برآورد اى حسين در دنيا بر آتش شتافتى ! حسين ( ع ) فرمود : « اى پسر زن بزچران تو به من چنين سخنى را مىگويى به خدا سوگند كه تو سزاوارتر بر سقوط در آتشى » سپس محمد بن اشعث او را ندا داد و گفت :

--> ( 1 ) در اينجا جز اين كه بگوييم راوى سنّى است چيز ديگرى نمىشود گفت ، زيرا چنين مطالبى در هيچ كتاب حديث يا در مقتل و ديگر منابع شيعى نيامده است به علاوه آنكه سبك گفتار اهل بيت ( ع ) چنين نيست و براى اهلش كذب آن روشن است - م .